عبد الرضا سالار بهزادى
77
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
نفر سركرده به غير از كامنداد 82 و آجودان 83 كه پيشتر مأمور بودند كه به تعليم سرباز ايران مشغول شود ، اگر تا به حال نفرستادهاند بدون تأمل از راهى كه صاحب تعيين ساخته كسان قابل كاردان روانه نمايند . ما مضايقه ازين نداريم كه اين اخراجات 84 آنها را متحمل شويم ، ليكن توقع از شاه داريم كه انضباطى در كار مملكت داده ، ازين بعد اخراجات را از گردن ما بردارد و از ماليات مملكت هروقت كه سركردگان در خدمت باشند بدهد . چون امور لشكر و سپاهى بيشتر با نايب السلطنه است لازمست كه اين خواهش را به نايب السلطنه برساند . ولايتهاى خمسه و همدان و كرمانشاه علاوه بر آذربايجان در دست نايب السلطنه است ، بدون آزار رعيت مىتواند كه ازين ولايتها مداخل خوب نمايد . هنوز به ما خبر نرسيده است كه دوازده هزار قبضه تفنگ كه در كاغذ 27 دنمبير 85 حكم داديم كه به نايب السلطنه برسانيد بدون اينكه قيمت آن را حال بخواهيد رسانيدهاند يا خير . در كاغذ خود نايب السلطنه كه به ما نوشته است اشاره نموده است كه اگر از دولت ما امدادى كه مىخواهد كوتاهى و مضايقه شود از دولت روسيه امداد خواهد گرفت . به طورى كه موجب رنجش دولت ايران نشود ايلچى ما بايد حالى نمايد كه اگر دولت ايران خواسته باشد دوستى دولت ما را سست بگيرد يا به هم بزند دولت ما لابد است كه در ازاى اين رفتار از طرف ديگر و طور ديگر حفظ كار خود را نموده باشد . و به شاه و نايب السلطنه حالى نمايد كه ما قلبا طالبيم كه اين دوستى كه حال داريم با ايران روز به روز گرمتر و مستحكمتر سازيم . امدادهايى كه تا حال كردهايم دليل به راستى و صداقت ماست و دل خود را به اين اعتقاد خوش داريم كه دولت ايران بيشتر از ما طالب اين دوستى است . » 86 عباس ميرزا و قايممقام كه دل در گرو مهر پترزبورگ و رو به سوى لندن داشتند بر آن بودند كه با مساعدت مالى و تفنگهاى انگليسى مرزهاى شرقى ايران را به حدودى كه مرز طبيعى ايران مىشمردند يعنى رود سند برسانند . اين نهايت آرزوى پترزبورگ بود كه بىآنكه خود متحمل مخارج و زحمات قشونكشى و بعدا ادارهء كويرهاى سوزان و سرزمينهاى خشك و بىحاصل گردد ، بىآنكه مستقيما روياروى انگليس قرار گرفته و اسباب رنجش و دشمنى علنى انگليس را فراهم آورد ، از طريق ايران كه از همدلى و دوستى شاه آيندهء آن عباس ميرزا مطمئن بود پشت مرزهاى هندوستان قرار گيرد . آنوقت لندن به طيب خاطر كليد استانبول را در سينى طلا تقديم تزار مىكرد ، امّا لندن كه خيال كرده بود بعد از معاهدهء تركمانچاى هم و غم عباس ميرزا و دربار ايران صرف بازپس گرفتن شهرهاى قفقاز خواهد شد و تمام كمك مالى و نظامى به عباس ميرزا را به همين منظور تشويق و تشجيع وى براى انتقامجويى از روسها در آذربايجان متمركز و تقريبا به همانجا منحصر نموده بود ، در مقابل وضعيت جديدى كه مادهء مربوط به تضمين سلطنت عباس ميرزا و فرزندانش توسط تزار در معاهدهء تركمانچاى در صحنهء سياست و سياست نظامى ايران به وجود آورده بود سخت غافلگير شد . لندن هم به نقشههاى تبريز پى برد و هم سياست پترزبورگ را دريافت و به هرنحو ممكن در صدد مقابله برآمد . از سويى كمبل و صاحبمنصبان انگليسى قشون نايب السلطنه سعى مىكردند به هربهانه